معين الدين محمد زمچى اسفزارى

277

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

ديگر : « سبزوار » « 1 » ولايتى خوبست ، با منافع و مزارع مرغوب اما « 2 » اهل آن در رفض « 3 » غلوى تمام دارند . « 4 » [ چنانچه منقولست كه سلطان ملكشاه الپ‌ارسلان ايشان را به جهت رفض معاتب ساخت « 5 » ايشان انكار كردند فرمود كه اگر شما راست ميگوئيد و عقيده رفض « 6 » نداريد از ولايت خود ابو بكر نامى پيش من آريد تا شما را باور دارم ، ايشان بسيار طلب و تردد نمودند آخر الامر ابو بكر نامى يافتند غريب و مريض در گلخنى افتاده بغايت ضعيف و نحيف و باريك هم از جهت مرض و هم از سبب جفا و ايذاى ايشان ، او را در زنبر « 7 » نهاده پيش سلطان آوردند سلطان گفت اين چيست نه مرده و نه زنده ؟ گفتند سلطان معذور دارد كه در ولايت ما ابو بكر نام بهتر ازين نمىشود . « 8 »

--> ( 1 ) - مج . مك : ولايتى . مد : ولايت . ( 2 ) - مج : مرغوب اما اهل . مك . مد : مرغوب اهل ( 3 ) - مج . مك : رفض مد : تشيع . ( 4 ) - عبارت : [ چنانچه منقول است كه . . . . و نظير ندارد ادام إله حيوته ] از زيادات نسخه مج و مد مىباشد و در مك ندارد . ( 5 ) - مج : رفض معاتب ساخت . مد : تشيع مخاطب ساخته . ( 6 ) - مج : رفض مد : سنت و جماعت . ( 7 ) - زنبر . زنبل : وزن چنبر : گليمى يا تختهء كه برد و زبر آن چوب تعبيه نموده و با آن خاك كشند . فرهنگ جهانگيرى . آنندراج . ( 8 ) - تا اينجا از زيادات نسخه‌هاى : مج . مك و مد مىباشد و از عبارت [ و نيز گويند سبزوارى جهت هيزم خريدن . . . و نظير ندارد ، ادام إله حيوته ] از زيادات نسخهء مج مىباشد و در مك و مد و س ندارد . و اين داستان در كتاب « آثار البلاد و اخبار العباد » و در « تاريخ قم » نوشته شده و آن را بمردم قم نسبت داده‌اند .